تبليغاتX
وسعت سكوت
وسعت سكوت
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغ ها مي كند پرهايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه مي شود!!!
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط زهرایاهوئی |

 

خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1391 توسط زهرایاهوئی |
 

نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1390 توسط زهرایاهوئی |
 


من دیگر ناله نمی کنم

نه…

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است …

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 توسط زهرایاهوئی |
 

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت/ توصیف رسول انس و جان باید گفت

در شـــــام ولادت دو قــطب عال / تبریک به صاحب الزمان (عج) باید گفت

میلاد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام صادق علیه السلام گرامی باد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 توسط زهرایاهوئی |
 

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی …

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

“تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی”

“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”

دردم ، درد “بی کسی” بود

« دکتر علی شریعتی»

نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 توسط زهرایاهوئی |
 

مرا کسی نساخت، خدا ساخت
نه آنچنان که “کسی می خواست”،
که من کسی نداشتم.
کسم خدا بود،کس بی کسان.
او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.
نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م.
من یک گل بی صاحب بودم.
مرا از روح خود دمید.
و بر روی خاک و در زیر آفتاب،
تنها رهایم کرد.
“مرا به خودم وا گذاشت”
کویریات-ص۵۱

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 توسط زهرایاهوئی |
 

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

من خدا را دارم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط زهرایاهوئی |

 

یکی از اساسی ترین توهمات آدمی

 این است که گمان می کند عشق را می شناسد

به همین سبب از تجربه ی عشق عاجز است ...

هر کسی می پندارد که می داند عشق چیست

بنابراین نیازی به تجربه ی آن احساس نمی کند

به همین دلیل عشق با دنیای ما قهر کرده است

ما با عاشقانی روبروییم که از عشق تهی اند ...

والدین تظاهر می کنند که

فرزندانشان را دوست دارند

شوهران تظاهر می کنند

همسران تظاهر می کنند

تظاهر و تظاهر ...

البته هیچ کس به عمد این کار را نمی کند

بسیاری از آن ها نمی دانند که چنین می کنند

ای کاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند که
 
عشق برترین هنر زندگیست ...
 
به جادو می ماند و معجزه می کند....!

ای کاش می آموختند که عشق را باید کشف کرد

باید برای کشف آن زحمت کشید

باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت!

عشق هنر است ...

عشق ورزیدن مهارت نیست

بلکه امکانی بالقوه در همگان است

به همین سبب امید آن هست که

روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود کنند ...

در واقع تنها در چنان روزی است که

انسانیت حقیقی زاده می شود

ما هنوز پیش از آن واقعه ی عظیم زندگی می کنیم

آن واقعه ی بزرگ و باشکوه هنوز رخ نداده است ... 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط زهرایاهوئی |
 

چهارده قرن است سرم را بر دیوار خانه ی خاموش و گلین محقری نهاده ام که از همه ی تاریخ بزرگتر است و هرگز به زور هیچ قصری زر هیچ گنجی و تزویر هیچ معبدی سرم را لحظه ای برنگرفته ام و به سراغ خانه ی دیگری نرفته ام.

که در این خانه فاطمه هست نخستین قربانی غصب و فریاد اعتراض مظلوم.

و علی هست نخستین حق محکوم اشرافیت و نفاق.

که حسین هست آقای شهیدان بشریت.

که زینب هست پیام ابدی انقلاب و زبان گویای شهادت!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط زهرایاهوئی |
 

          هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله 

          این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

          ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد .

          التماس دعا

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود