
من دیگر ناله نمی کنم
نه…
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است …

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت/ توصیف رسول انس و جان باید گفت
در شـــــام ولادت دو قــطب عال / تبریک به صاحب الزمان (عج) باید گفت
میلاد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام صادق علیه السلام گرامی باد
پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی …
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
“تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی”
“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”
دردم ، درد “بی کسی” بود
« دکتر علی شریعتی»
مرا کسی نساخت، خدا ساخت
نه آنچنان که “کسی می خواست”،
که من کسی نداشتم.
کسم خدا بود،کس بی کسان.
او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.
نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م.
من یک گل بی صاحب بودم.
مرا از روح خود دمید.
و بر روی خاک و در زیر آفتاب،
تنها رهایم کرد.
“مرا به خودم وا گذاشت”
کویریات-ص۵۱
من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
تو بگو از ته دل
من خدا را دارم
یکی از اساسی ترین توهمات آدمی
این است که گمان می کند عشق را می شناسد
به همین سبب از تجربه ی عشق عاجز است ...
هر کسی می پندارد که می داند عشق چیست
بنابراین نیازی به تجربه ی آن احساس نمی کند
به همین دلیل عشق با دنیای ما قهر کرده است
ما با عاشقانی روبروییم که از عشق تهی اند ...
والدین تظاهر می کنند که
فرزندانشان را دوست دارند
شوهران تظاهر می کنند
همسران تظاهر می کنند
تظاهر و تظاهر ...
البته هیچ کس به عمد این کار را نمی کند
بسیاری از آن ها نمی دانند که چنین می کنند
ای کاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند که
عشق برترین هنر زندگیست ...
به جادو می ماند و معجزه می کند....!
ای کاش می آموختند که عشق را باید کشف کرد
باید برای کشف آن زحمت کشید
باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت!
عشق هنر است ...
عشق ورزیدن مهارت نیست
بلکه امکانی بالقوه در همگان است
به همین سبب امید آن هست که
روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود کنند ...
در واقع تنها در چنان روزی است که
انسانیت حقیقی زاده می شود
ما هنوز پیش از آن واقعه ی عظیم زندگی می کنیم
آن واقعه ی بزرگ و باشکوه هنوز رخ نداده است ...
چهارده قرن است سرم را بر دیوار خانه ی خاموش و گلین محقری نهاده ام که از همه ی تاریخ بزرگتر است و هرگز به زور هیچ قصری زر هیچ گنجی و تزویر هیچ معبدی سرم را لحظه ای برنگرفته ام و به سراغ خانه ی دیگری نرفته ام.
که در این خانه فاطمه هست نخستین قربانی غصب و فریاد اعتراض مظلوم.
و علی هست نخستین حق محکوم اشرافیت و نفاق.
که حسین هست آقای شهیدان بشریت.
که زینب هست پیام ابدی انقلاب و زبان گویای شهادت!
